ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

324

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

سواى امامزاده‌ها مساجد ، اصطبلها و زرادخانه‌ها نيز بست بوده و كسى حق تخطى به آنها را نداشته است . وجود اين همه بست در عمل براى امنيت عمومى فوق العاده زيان‌بخش شناخته شد . اراذل و اوباش از هر دست ، در حول و حوش مساجد بسر مىبردند تا شبها به غارت و دزدى بروند و بعد باز در پناه مساجد جاى بگيرند . روحانيون نافرمان با همراهى گروه و دسته‌اى متجاوز به مقابله با قدرت دولت برخاسته‌اند و حتى شيخ الاسلام تبريز روزى در رأس حد اقل بيست هزار لوطى به جنگ پايتخت رفت « 1 » . در دورهء شاه قبلى ، محمد شاه ، امام جمعهء اصفهان كه مردى زرنگ و كاربر بود و از طرف گروههاى متعددى از لوطيان حمايت مىشد ، علم مخالفت برداشت . پس از جنگهاى شديدى كه هزاران تن از هريك از طرفين كشته شدند دولت ناگزير از سازش گرديد و همين مرد در حال حاضر باز ادعاى مقام عالى روحانيت را دارد و با طرفداران لوطى خود هم قدرت دربار را تحت تأثير قرار داده و هم در دل اهالى اصفهان ترس افكنده است . تحت تأثير اين اوضاع و احوال حاجى ميرزا آقاسى وزير شاه مرحوم به اصلاح اين امر كمر همت بست . بر اثر ترتيبى كه وى مقرر داشت و بعدها نيز سخت مورد تأييد ميرزا تقى خان اميرنظام قرار گرفت و بموقع اجرا گذارده شد در سراسر مملكت تنها سه بست برسميت شناخته شد كه هيچ كس نمىتوانست به حريم آنها تجاوز كند : امامزاده شاهزاده عبد العظيم نزديك تهران ، جائى كه شهر قديم رى در آن واقع بود ؛ قم و سرانجام بقعهء امام رضا ( ع ) واقع در مشهد . از دو موضع نخستين شخصا ديدار كرده‌ام . مىگويند هنگامى كه حاجى ميرزا آقاسى بستها را تعطيل كرد ، امام جمعهء تهران به وى گفت : « وقتى طويله‌ها را خراب مىكنى اقلا آخورى براى خودت باقى بگذار ! » در عمل نيز پس از وفات محمد شاه ، وى فقط با گريختن به شاهزاده عبد العظيم توانست از چنگ مرگ قطعى نجات يابد ؛ از آنجا توانست با وزير جديد چانه بزند و اجازه بگيرد كه به عنوان تبعيدى به كربلا و بغداد روانه شود . سراسر مشهد براى كسانى كه از نظر دزدى ، اختلاس و حتى ضربهء منجر به مرگ تحت تعقيبند بست محسوب مىشود . پناهندگان در اينجا خود مهاجرنشينى را تشكيل داده‌اند ، بدون هيچ رادع و مانعى به كسب و كار مشغولند و حتى كسى نمىتواند آنها را به استرداد مال مسروقه وادارد . اما آدمكشان سرشناس و خيانتكاران و وطن‌فروشان يعنى كسانى كه شاه به ثروت آنان چشمداشت دارد ، فقط در « صحن » مىتوانند پناه بجويند . ولى هرگاه در نقطه‌اى دور تر ، مثلا در داخل حوزه ديده شوند فقط به فرمان « متولىباشى »

--> ( 1 ) . اين اظهارنظر مؤلف نيز مانند ساير عقايد وى دربارهء دين و اخلاق ايرانيان كه جابه‌جاى اين كتاب اظهار شده است محل تأمل و ترديد بسيار است . به‌هرحال مترجم هيچ تغيير يا حذفى را در متن جايز نشمرده است . - م .